چرا همیشه ، وقتي همه تلاشم رو ميكنم.. وقتي همه شرايط رو مهيا مي كنم.. وقتي ميخوام همه چيز رو به راه باشه.. وقتي دلخوشيهام زياد ميشه و ته دلم داره قند آب ميشه.. وقتي از ته دل دارم شاد ميشم .. وقتي دارم دنيا رو قشنگ تر مي بينم و لذت مي برم .. وقتي كم كم داره گره مشكلاتم باز ميشه .. وقتي داريم همه مهربون تر ميشيم .. وقتي ميخوام شادتر باشم.. يه دفعه يه چيزي مثل يه موج بزرگ مياد و از بيخ و بن همه دلخوشيهامو له مي كنه ؟ چرا ؟ هميشه هم اينقدر اين موج سهمگين و عظيمه كه تمام تنمو مي لرزونه .. اونوقت يك دفعه همه چيز فروكش ميكنه و غم و رخوت بزرگي سراسر وجودمو مي گيره .. حتي گاهي دلخوشيهاي كوچكم هم دستخوش موجهاي بزرگ ميشند .. چرا ؟ آخه خدايا چرا ؟
